ارتباط رژیم غذایی با افسردگی پس از زایمان در زنان

 IJOGI, Vol. 18, No. 182, pp. 1-10, Feb 2016 1314 دوره هجدهم، شماره 128، صفحه: 111، هفته سوم بهمن

فاطمه عدالتی فرد1، دکتر مژگان میرغفوروند2*، دکتر سکینه محمد علیزاده چرندابی3، عزیزه فرشباف خلیلی4، دکتر محمد اصغری جعفرآبادی5

  1. دانشجوی کارشناسی ارشد مامایی، کمیته تحقیقات دانشجویی، دانشکده پرستاری و مامایی، دانشگاه علوم پزشکی تبریز، ایران.
  2. استادیار گروه مامایی، دانشکده پرستاری و مامایی، دانشگاه علوم پزشکی تبریز، تبریز، ایران.
  3. دانشیار گروه مامایی، دانشکده پرستاری و مامایی، دانشگاه علوم پزشکی تبریز، تبریز، ایران.
  4. دانشجوی دکترای پژوهش محور، مرکز تحقیقات مدیریت خدمات بهداشتی درمانی تبریز، دانشکده پرستاری و مامایی، دانشگاه علوم پزشکی تبریز، تبریز، ایران.
  5. دانشیار، مرکز تحقیقات پیشگیری از مصدومیت ها ی ترافیکی جاده ای، دانشکده بهداشت، دانشگاه علوم پزشکی تبریز، تبریز، ایران.

        تاریخ دریافت: 25/8/1314      تاریخ پذیرش : 24/11/1314  خلاصه  
 سازمان جهانی بهداشت، افسردگی دومین بیماری بعد از بیماریهای ایسکمیک قلبی تا سال افسردگی بعد از زایمان نیز به عنوان یک دوره ای از افسردگی ماژور اثرات زیانباری بر سلامت  کل خانواده برجای میگذارد، لذا مطالعه حاضر با هدف بررسی ارتباط و سهم هر یک از طریق رژیم غذایی با افسردگی پس از زایمان انجام شد. مقطعی در سال 1313 بر روی 15 زن زایمان کرده در 8 هفته پس از زایمان در مراکز انجام گرفت. ابزار گردآوری داده ها در این مطالعه، فرم مشخصات فردی اجتماعی و مامایی، ادینبورگ و پرسشنامه یادآمد غذایی 24 ساعته که در طی سه روز که شامل یک روز تعطیل و، توسط افراد تکمیل شد و از این سه روز میانگین گرفته شد. کسب نمره 12 و بالاتر به منزله تجزیه و تحلیل داده ها با بهره گرفتن از نرمافزار آماری SPSS )نسخه 22( انجام شد. همچنین رژیم غذایی و افسردگی و تعیین میزان سهم هر یک از این فاکتورها در ایجاد افسردگی از تحلیل استفاده شد. نمره مقیاس افسردگی 4/4±1/7 بود. در مجموع 83 زن )4/87%( از مادران نمره ادینبورگ. بر اساس تحلیل شبکه های عصبی، اسید چرب امگا-3 )25%(، کلسترول )32%(، اسیدهای )33%( و اسید چرب امگا-3 )42%( کم ترین سهم را در افزایش نمره افسردگی ادینبورگ به منیزیم )78%( و چربی اشباع شده )12%( داشتند. به اینکه فاکتورهای دریافتی از قبیل امگا-3، کلسترول، اسیدهای چرب غیر اشباع چندگانه و را در افزایش نمره افسردگی پس از زایمان دارند، میتوان گفت یک نوع حالت حفاظتی در برابر  را ایفا می کنند و میتوانند در رژیم غذایی افراد پیشنهاد شوند.کلمات کلیدی: افسردگی پس از زایمان، چربی، روی، منیزی    مادردوامگا
مقدمه: بر اساس نظر2222 خواهد بود و  و نوزاد و حتیفاکتورهای دریافتی از روش کار: این مطالعهبهداشتی شهر تبریز پرسشنامه افسردگی  روز غیر تعطیل بودافسردگی مادران بود.جهت بررسی ارتباط شبکه های عصبییافته ها: میانگینپایین تر از 12 داشتندچرب غیر اشباع چندگانهنسبت روی )31%(،نتیجه گیری: با توجه-3 کم ترین سهم افزایش نمره ادینبورگ

* نویسنده مسئول مکاتبات: مژگان میرغفوروند؛ دانشکده پرستاری و مامایی، دانشگاه علوم پزشکی تبریز، تبریز، ایران. تلفن: 2184134772311 ؛ پست

 mirghafourvandm@tbzmed.ac.ir :الکترونیك

مقدمه

بر اساس نظر سازمان جهانی بهداشت، افسردگی دومین بیماری بعد از بیماریهای ایسکمیک قلبی تا سال 2222 خواهد بود )1(. افسردگی بعد از زایمان میتواند در هر زمان ما بین دو هفته تا یکسال بعد از زایمان اتفاق بیافتد و به وسیله یک سری از علائم، از تعادل روحی طبیعی افتراق داده شود. افسردگی بعد از زایمان1(PPD)  در 22-12% زنان زایمان کرده در سراسر جهان رخ میدهد )2(. هرچند میزان بروز آن در بین کشورها و در داخل کشورها متفاوت است و در بین کشورهای با درآمد پایین و متوسط شیوعی در حد 8/11% گزارش شده است )3(. شیوع کلی افسردگی بعد  از زایمان در ایران 3/25% گزارش شده است )4(. 

PPD اثرات زیانباری بر روی مادر و شیرخوارانشان گذاشته و همچنین بر روابط خانوادگی و تکامل کودک اثرات منفی دارد )2، 5(. این شرایط میتواند باعث ایجاد افکار بچهکشی و آسیب بر تکامل شناختی و اجتماعی فرزندان شده )3( و منجر به تعامل ضعیف مادر و کودک و احساس بد و منفی در مورد رفتارهای کودک و در نتیجه دلبستگی ضعیف بین مادر و شیرخوار شود؛ علاوه بر آن می تواند منجر به تأخیر تکاملی قابل مشاهده و واضح، مشکلات اجتماعی و تعاملی، تکامل ضعیف تکلم و مشکلات رفتاری طولانی مدت، غفلت از فرزند و استرسهای زناشویی منجر به طلاق شود )2، 5(. عوامل خطر مطرح PPD شامل حاملگی، استعداد ژنتیکی )5، 7(، کاهش سریع در هورمونهای جنسی به دنبال زایمان

)8، 1(، سابقه قبلی افسردگی )8، 12(، تاریخچه خانوادگی افسردگی )8، 11، 12(، افسردگی پریناتال و اندوه بعد از زایمان )12، 11(، استفاده از الکل یا مواد غیر قانونی )12(، ارتباط زناشویی ضعیف، استرس بچه داری، حاملگی ناخواسته یا برنامه ریزی نشده، زندگی پراسترس )5(، وضعیت اجتماعی اقتصادی پایین، زنان پرایمی پار و سابقه ملال پیش از قاعدگی )12، 13(، هیپوتیروئیدی تحت بالینی یا اولیه و کم کاری هیپوفیز و تغییرات در سطوح نوروترنسمیترها مانند سروتونین )12( و بسیاری علل دیگر می باشد. 

1 Post Partum Depression                                                                                                                     

کمبودهای غذایی از جمله عوامل تأثیرگذار در اینزمینه میباشد )7(؛ به طوری که در مطالعات متعددی به ارتباط رژیم غذایی با بیماری های روانی از جمله افسردگی اشاره شده است. در واقع از جمله فاکتورهایی که در این مطالعات به ارتباط آن ها با افسردگی اشاره شده است شامل: آنتی اکسیدان ها، ویتامینها، روی ،منیزیم و خانواده ویتامین B )ویتامین B12 و فولیک اسید( می باشد که مطالعات نشان دادهاند دریافت کافی این فاکتورها ممکن است فواید درمانی برای افسردگی و رفتارهای خودکشی داشته باشد و مصرف این غذاها ممکن است به توقف شروع اختلالات رفتاری و رفتارهای خودکشی کمک کند )14، 15(. از دیگر کمبودهای مواد غذایی مؤثر در حالات روحی میتوان به کمبود ویتامین D، سلنیوم و اسیدهای چرب مانند امگا-3 اشاره کرد )13-18(. در واقع حاملگی و شیردهی، زنان زایمان کرده را بیشتر در معرض کمبود امگا-3 قرار میدهد؛ به طوری که در مطالعات متعددی نشان داده شده که احتمالاً کمبود امگا-3 در انواع افسردگی از جمله افسردگی پس از زایمان تأثیر داشته باشد و همچنین کمبود این ماده در دوران پری ناتال و دریافت کم امگا-3 از همان دوران پری ناتال میتواند در ایجاد PPD نقش داشته باشد، اما به دلیل وجود هتروژنیسیتی در این مطالعات نیاز است که مطالعات بیشتر و بهتری در آینده انجام گیرند )11، 22(.

بنابراین زنان سنین باروری به طور خاصی در معرض عوارض جانبی تغذیه ضعیف و کمبود مواد غذایی قرار دارند، زیرا حاملگی و شیردهی استرسهای تغذیهای بر مادر وارد میکند و مادر را در معرض کمبودهای غذایی قرار میدهد که خود میتواند یک زمینه برای ایجاد افسردگی پس از زایمان باشد )21(. به دلیل تأثیر فاکتورهای تغذیه ای در سلامت زنان که باعث شده مداخلات تغذیه ای ارزان، مطمئن، و برای تجویز و پذیرش از جانب بیماران آسان باشد و همچنین با توجه به اینکه نوع رژیم غذایی هر منطقه با منطقه دیگر می تواند متفاوت باشد ،مطالعه حاضر با هدف تعیین ارتباط نوع رژیم غذایی با افسردگی پس از زایمان در زنان زایمان کرده شهر تبریز انجام شد. 

روش کار

این مطالعه مقطعی در سال 1313 بر روی 15 زن زایمان کرده در 8 هفته پس از زایمان در شهر تبریز انجام گرفت. جامعه پژوهش زنان زایمان کرده در 8 هفته پس از زایمان و محیط پژوهش، نزدیک ترین مرکز بهداشتی به محل سکونت هر شرکت کننده بود. حجم نمونه نیز با توجه به داده های حاصل از مطالعه مقدماتی که بر روی 15 نفر انجام گرفت و با در نظر گرفتن ضریب همبستگی 28 صدم بین رژیم غذایی و افسردگی و فاصله اطمینان 15% و توان 82 و با بهره گرفتن از نرم افزار Gpower، 15 نفر به دست آمد. پژوهشگر پس از اخذ مجوز از معاونت تحقیقات و فناوری دانشگاه علوم پزشکی تبریز با شماره 13123 و معرفی خود و بیان اهداف مطالعه به مشارکت کنندگان، نمونه گیری را آغاز کرد.

معیارهای ورود به مطالعه شامل: زنان 18 سال و بالاتر، ساکن شهر تبریز، داشتن حداقل سواد خواندن و نوشتن، حاملگی اخیر کم خطر، تمایل جهت شرکت در مطالعه، داشتن پرونده مراقبت در نزدیک ترین مرکز بهداشتی محل سکونت و معیارهای خروج از مطالعه شامل: وجود افسردگی قبل از زایمان بنا به اظهار خود مادر، سابقه افسردگی یا هرگونه اختلال روانی دیگر، فوت یا بستری شدن نوزاد در بخش مراقبت های ویژه، مرده زایی، بستری شدن مادر به علت عوارض بعد از زایمان، وقوع حوادث ناگوار مانند بستری شدن یا فوت یکی از بستگان و یا طلاق در طی سه ماه گذشته، داشتن بیماریهای مزمن مانند بیماری کبدی و کلیوی، داشتن سقطهای مکرر و داشتن سابقه نازایی بود. 

مشارکتکنندگان از نظر معیارهای حائز شرایط بررسی شدند و در صورت دارا بودن معیارها و تمایل به شرکت در مطالعه، رضایتنامه آگاهانه کتبی از آن ها اخذ گردید، سپس پرسشنامه فردی- اجتماعی توسط شرکت کنندگان تکمیل شد. محل پژوهش، نزدیک ترین مراکز بهداشتی درمانی به محل زندگی شرکت کنندگان بود.

ابزار گردآوری داده ها

  33  

کنترل رژیم غذایی، توسط پرسشنامه یاد آمد غذایی 24 ساعته انجام گرفت و آزمودنیها پرسشنامه غذایی را در 3 روز که به طور غیرمتوالی )1 روز تعطیل و 2 روز غیر تعطیل( و در طی یک هفته بود ،تکمیل کردند. آلبوم مواد غذایی نیز در اختیار آن ها قرار گرفت تا بر اساس آن، نوع و حجم غذای مصرفی خود را مشخص کنند )22، 23(. ابزار گردآوری داده ها در این مطالعه ،فرم مشخصات فردی اجتماعی و مامایی، پرسشنامه افسردگی ادینبورگ و پرسشنامه یادآمد غذایی 24 ساعته که در طی سه روز که شامل یک روز تعطیل و دو روز غیر تعطیل بود، توسط افراد تکمیل شد و از این سه روز میانگین گرفته شد.

پرسشنامه مشخصات فردی- اجتماعی و مامایی شامل سؤالاتی در زمینه سن، سطح تحصیلات و شغل زن، وزن، قد، کفایت درآمد خانواده، تعداد بارداری و زایمان ،نوع بارداری و نوع زایمان، رضایت از جنسیت نوزاد ،میزان حمایت دریافتی از جانب همسر و خانواده بود. 

پرسشنامه افسردگی ادینبورگ توسط کوکس و همکاران در سال 1178 تدوین و در سال 1114 مورد بازبینی قرار گرفته است. این ابزار دارای 12 سؤال چهار گزینهای است که در برخی سؤالات، گزینه ها از شدت کم به زیاد )1، 2 و 4( و در برخی دیگر از شدت زیاد به کم )3، 5،

3، 7، 8، 1 و 12( مرتب شدهاند. هر سؤال دارای امتیاز صفر تا 3، و نمره کلی بین صفر تا 32 نوسان دارد. مادر پاسخهایی را انتخاب میکند که طی هفته گذشته احساس کرده است. کسب نمره 12 و بالاتر به منزله افسردگی مادران میباشد. پرسشنامه افسردگی ادینبورگ توسط نمازی )1372( در ایران استاندارد شده و از طریق فرمول آلفای کرونباخ، پایایی 1/2 برای آن محاسبه شده است. این پرسشنامه برای به دست آوردن افسردگی در ایران به طور فراوان استفاده شده است. پرسشنامه افسردگی ادینبورگ به عنوان یک آزمون قابل قبول برای غربالگری افسردگی پس از زایمان در تبریز با اعتبار پایایی 31/2 و روایی 83/2، که حساسیت 33/2 و ویژگی 85/2 داشت، انجام گرفت )24(.

در تحلیل شبکه های عصبی از مدل سازی پرسپترون چندلایه1 استفاده شد که در آن متغیرهای ورودی و خروجی به ترتیب متغیرهای مستقل و وابسته مطالعه

           1 Multilayer perceptrones                                                                                   

بودند. نودهای لایه پنهان در این تحلیل امکان بررسیرابطه پیچیده بین متغیرهای مستقل و وابسته را فراهم می کند و مشابه روش های کلاسیک آماری به روابط خطی محدود نمیشود. مزیت دیگر این مدل سازی، نداشتن پیش فرض توزیع نرمال برای متغیرهای وابسته مدل است. در مدل شبکه عصبی حاضر از روش درست نمایی ماکسیمم برای برآورد وزن متغیرها استفاده شد.

در این راستا از الگوریتم پس انتشار1 استفاده شد که در یک فرآیند معکوس )از نودهای خروجی به نودهای ورودی( فاصله بین مقادیر مشاهده از متغیر وابسته را با مقادیر پیش بینی شده آن مینیمم می کند. از روش اتوماتیک تعیین اهمیت[1] متغیرهای مستقل برای اولویت بندی رابطه متغیرهای مستقل با متغیر وابسته استفاده شد و بر این اساس وزن های خام و نرمالایز شده محاسبه شد و در نهایت بر اساس وزن های نرمالایز شده میزان اهمیت هر یک از متغیرها به صورت خیلی کم )کمتر از 25%(، کم )بین 52-25%(، متوسط )بین

75-52%( و بالا )بالاتر از 75%( تعیین شد.

متغیرهای مستقل پس از استاندارد شدن وارد مدل شدند. ارتباط بین متغیرهای مستقل و وابسته از طریق  لایه های پنهان ایجاد گردید. برای تجزیه و تحلیل پرسشنامه غذایی از نرم افزار Modified NUT4 نسخه 2.5.3 استفاده شد. 

تجزیه و تحلیل داده ها با بهره گرفتن از نرمافزار آماری SPSS )نسخه 22( و روش های آمار توصیفی و تحلیلی انجام شد. نرمالیتی داده ها با بهره گرفتن از کجی3 و کشیدگی4 و مورد بررسی قرار گرفت که از توزیع نرمال برخوردار بودند. جهت توصیف مشخصات فردی- اجتماعی و میزان دریافت فاکتورهای مورد نظر توسط افراد از روش های آمار توصیفی شامل میانگین )انحراف معیار( و فراوانی و درصد استفاده شد. همچنین جهت بررسی ارتباط رژیم غذایی و افسردگی و تعیین میزان سهم هر یک از این فاکتورها در ایجاد افسردگی از

1 back propagation                                                 

تحلیل شبکه های عصبی استفاده شد. میزان معناداریp ذکر شود.

یافتهها

میانگین±انحراف معیار سن زنان شرکت کننده در مطالعه 2/5±8/27 سال بود. 81 زن )3/13%( خانه دار بودند. تمامی زنان دارای سطح تحصیلات راهنمایی و بالاتر بودند. بیش از دو سوم زنان یعنی 35 نفر )4/38%( دارای درآمد نسبتاً کافی بودند. 43 نفر

)4/48%( نولی پار و 48 نفر )5/51%( مولتی پار )دو و سه( بودند. 71 زن )1/71%( حاملگی خواسته داشتند.

38 نفر )42%( از افراد زایمان واژینال و 57 نفر )32%( زایمان سزارین کرده بودند. تمامی زنان دارای حاملگی 37 هفته و بالا بودند و 34 نفر )3/37%( از حمایت دریافتی از جانب همسر، به میزان زیادی برخوردار بودند. 12 زن )8/13%( از جنسیت نوزاد راضی بودند

)جدول 1(.

میانگین ± انحراف معیار نمره افسردگی 4/4±1/7 بود.

از بین 15 زن زایمان کرده، 83 زن )4/87%( نمره ادینبورگ کمتر از 12 را داشتند )جدول 2(.

همچنین میانگین±انحراف معیار دریافت مواد مغذی و انرژی روزانه توسط شرکت کنندگان در جدول 3 آورده شده است.

جدول 1– مشخصات فردی- اجتماعی شرکت کنندگان

   تعداد  35 )4/38( مشخصاتتعداد )درصد( مشخصات کافینسبتاً کافی ناکافیکفایت درآمد ماهیانه برای هزینه های زندگی)43/3( 44)51/5( 412 )2/2(معیار  2/5 ± 8/27 18-27 28-37 38-47میانگین±انحرافسن )سال(  تعداد بارداری)48/4( 43)3/3( 3نولی پارمولتی پارتعداد زایمان23 )24/3(55 )57/7(11 )22(راهنمایی دبیرستان دانشگاهیتحصیلات خانهدار شاغل در خارج از منزلشغل)14/8( 14)21/1( 22)35/8( 34)12/5( 12)17/8( 17ابتداییراهنمایی دبیرستان دیپلم دانشگاهیتحصیلاتهمسر )24/3( 23)48/4( 43واژینال سزاریننوع زایمانکممتوسط زیادمیزان حمایت همسر)3/1( 3)22/1( 11)41/5( 47بیکار کارمند کارگرشغل همسر کممتوسطمیزان حمایت اعضای خانواده زیاد )18/1( 18 )8/4( 8مغازهدار سایر موارد )راننده و …(   داشتن رضایت از جنسیت نوزاد 25/3±4/2 شاخص توده بدنی قبل از حاملگی 71 )71/1( بارداری خواسته         

جدول 2– نمره افسردگی در افراد شرکت کننده

        میانگین ± انحراف معیار       حداکثر      حداقل        تعداد )درصد( نمره افسردگی
 7/1 ±4/4  11  2  )87/4( 83 کمتر از 12
       )12/3( 12 بیشتر از 12

جدول 3– میانگین دریافت مواد مغذی و انرژی روزانه توسط شرکت کنندگان

میانگین ± انحراف معیار فاکتورها
 132/3 ± 53/4 چربی کل )گرم در روز(
 23/4 ± 8/1 چربی اشباع شده )گرم در روز(
         31/8 ± 14/3            اسیدهای چرب تک غیر اشباع )گرم در روز(
       74/28 ± 43/51          اسیدهای چرب چند غیر اشباع )گرم در روز(
 72/41 ± 44/25 امگا-3 ) گرم در روز(
 2/52± 2/13 امگا-3 )گرم در روز(
 224/2 ± 12/7 کلسترول )میلی گرم در روز(
 7/3 ± 2/8 روی )میلی گرم در روز(
 242/3 ± 114/2 منیزیم )میلی گرم در روز(
 2354±735 کیلوکالری

تحلیل شبکه های عصبی نشان دهنده میزان سهم و به چربی اشباع شده و کم ترین سهم مربوط به امگا-3 وزنی بود که هر کدام از فاکتورهای دریافتی در ایجاد بود؛ به طوری که هرچقدر دریافت چربی اشباع شده افسردگی داشتند؛ به گونهای که بیش ترین سهم مربوط بیشتر بود، احتمال بالا رفتن نمره افسردگی نیز بیشتر

  55

میشد )شکل 1(. در واقع در این مدل، سهم هر یک ازفاکتورها در بالا رفتن نمره افسردگی مطرح است ،بنابراین با توجه به شکل 1 و سهم 12 درصدی چربی اشباع شده در بالا رفتن نمره افسردگی نسبت به سهم 25 درصدی امگا-3 در بالا رفتن این نمره، میتوان گفت در زنانیکه دریافت چربی اشباع شده نسبت به امگا-3 بیشتر بوده، احتمال بالا رفتن نمره افسردگی ادینبورگ در این افراد نیز بیشتر بود. 

 بحث

در این مطالعه بر اساس نتایج به دست آمده از تحلیل شبکه های عصبی میزان سهم و نقشی که هر یک از  مواد غذایی در افزایش نمره افسردگی پس از زایمان میتوانستند داشته باشند، به دست آمد. تحلیل شبکه های عصبی نشان دهنده میزان سهم و وزنی بود که هر کدام از فاکتورهای دریافتی در ایجاد افسردگی داشتند؛ به گونهای که  بیشترین سهم مربوط به چربی اشباع شده و کم ترین سهم مربوط به امگا-3 بود؛ به طوری که هرچقدر دریافت چربی اشباع شده بیشتر بود، احتمال بالا رفتن نمره افسردگی نیز بیشتر میشد.

در چندین مطالعه نیز با بهره گرفتن از تحلیل شبکه های عصبی تأثیر روی، منیزیم و چربیها بر روی نمره افسردگی پس از زایمان سنجیده شده است. در مطالعهای که توسط آلکسوپالوس و همکاران )1117( انجام گرفت ،در مورد نقش اسیدهای چرب غیر اشباع چندگانه[2] ((n-3 PUFA در چگونگی ایجاد افسردگی پس از زایمان که از سال 1182 مورد توجه قرار گرفته اند، بیان شد که این فاکتور اثر محافظتی علیه شرایط التهابی مانند سرطان، بیماریهای اتوایمیون و سایر بیماریهایی از این قبیل دارد و چون افسردگی اغلب موربیدیته همراه با این بیماریها است، بنابراین ممکن است اثر حفاظتی بر علیه افسردگی نیز داشته باشد )25(. 

در مطالعه اپیدمیولوژی هیبلن )2222(، ارتباط بین سطوح پایین n-3 PUFA مادر با PPD بیان شد )23(. همانند مطالعه حاضر، هفت مطالعه دیگر درباره ارتباطn-3 PUFA  با افسردگی پس از زایمان انجامگرفته که در پنج مقاله هیچ ارتباطی بین n-3 PUFAبا افسردگی پس از زایمان وجود نداشت )27-31(، درحالی که در مطالعه سو )2228( و فریمن )2223(ارتباط معکوسی بین n-3 PUFA و PPD وجود داشت )32، 33(. همچنین مطالعه لونت )2211( نشان داد که احتمالاً بین کاهش سطح مغزی امگا-3 با افسردگی های چند عاملی مخصوصاً PPD ارتباط وجود دارد )22( که این یافته ها همراه با یافته هیبلن با نتایج مطالعه حاضر همخوانی داشت؛ به طوری که بر اساس شکل 1 این فاکتور فقط 21% در ایجاد نمره بالای افسردگی سهم داشت، در نتیجه سهم کمتری را به خود اختصاص داده بود. همچنین به دلیل وجود اهمیت و تأثیر افسردگی پری ناتال در ایجاد PPD و تأثیر کمبود امگا-3 به مدت طولانی بر PPD، میتوان گفت که احتمالاً دریافت کم امگا-3 از همان دوران پری ناتال میتواند در بروز PPD نقش داشته باشد، چنان که در مرور سیستماتیک وجکیکی و همکاران )2211( که در آن 12 مقاله بررسی شده بود، در 3 مقاله از این 12 مقاله هیچ ارتباطی بین PUFA و افسردگی پری ناتال مشاهده نشد، 2 مطالعه نتایج پیچیده ای را نشان دادند و 2 مقاله نتایج مثبتی را در جهت ارتباط بین PUFA و افسردگی پری ناتال نشان دادند. اما به دلیل هتروژنیسیتی در مطالعات نیاز است مطالعات بیشتری انجام گرفته و نتایج مثبت نشان داده شده نیز بیشتر مربوط به کارآزمایی های انجام گرفته توسط سو و همکاران و فریمن و همکاران بوده است که از دوز بیشتر امگا-3 استفاده کرده و در مراحل زودتری از حاملگی امگا-3 را شروع کرده بودند )11(. 

هر چند نتایج حاصل از کارآزمایی های بالینی در این زمینه در مورد نقش حفاظتی این فاکتور در توقف PPD ضد و نقیض هستند، با این حال نتایج متاآنالیز پیشنهاد میکند که دریافت n-3 PUFA ممکن است در توقف PPD نقش داشته باشد، هر چند برای جمعیت های با نژاد خاص ممکن است اثرات متفاوتی برای توقف و درمان داشته باشد )34(. همچنین نسبت n-6 PUFA به n-3 PUFA  در خون میتواند در بروز حالات افسردگی مؤثر باشد؛ به طوری که نشان داده شده درافراد افسرده نسبت 6-n به 3-n بیشتر است )35، 33(. در مطالعه حاضر نیز امگا-3 نسبت به امگا-3 سهم کمتری در ایجاد نمره بالای افسردگی داشته و در واقع کمترین سهم را در ایجاد نمره بالای افسردگی به خود اختصاص داده بود. 

شکل 1– وزن نرمال شده فاکتورها در افزایش نمرهPPD

کمبود مواد معدنی از جمله روی و منیزیم در انسان ها مخصوصاً در زنان بر اثر حاملگی و زایمان اتفاق می افتد. در مورد سهم روی و منیزیم که مطابق با شکل 1 به ترتیب 31% و 78% در نمره بالای افسردگی سهمداشتند نیز میتوان گفت که بر اساس چندین مطالعه،عناصر اصلی مانند روی و منیزیم تأثیر ضد افسردگی وضد اضطرابشان را از طریق مسیر نوروترنسمیترها اعمال

میکنند که غلظت این عناصر میتواند با نوروترنسمیترهایی مانند مونوآمین و سروتونین ارتباط داشته باشند )37-31(. در واقع افسردگی و اضطراب مربوط به یک اختلال سیستم گلوتامارژیک مغز است.

ان- متیل- دی- آسپارتات1 (NMDA) )گلوتامات( نقش مهمی در فعالیت ضد افسردگی و ضد اضطراب ایفا میکند. روی و منیزیم آنتاگونیست های بالقوه کمپلکس گیرنده NMDA هستند و در نتیجه از این طریق در پاتوفیزیولوژی افسردگی و اضطراب شرکت داشته و فعالیت ضد افسردگی و ضد اضطراب ایفا می کنند، بنابراین کاهش سطوح روی و منیزیم ممکن است باعث بیش فعالی[3] گیرنده NMDA در هیپوکامپوس شود )42، 41(. تنوع سطوح دریافتی روی در جمعیت های مختلف، خود میتواند به تنهایی باعث طیف گوناگونی از علایم افسردگی شود. چندین مطالعه از جمله مطالعه متاآنالیز دیگیرولامو )2221( نشان داد که سطح سرمی

 
   

                                                       N-methyl-D -aspartate 1روی در بیمارانی که از افسردگی رنج میبرند، پایینتر از افراد بدون افسردگی میباشد و احتمالاً در پاتوژنز افسردگی نقش دارد )42-45(. بر پایه چندین مطالعه کمبود منیزیم نیز همانند روی رفتار شبه افسردگی در موشها القاء کرده و از طرفی این یون فعالیت شبه ضد افسردگی و ضد اضطراب را در مطالعات حیوانی نشان داده است )43-52(. اما در مطالعه ایسلم و همکاران )2213( که بر روی 52 بیمار دارای اختلال اضطراب کلی )عمومی( و 51 فرد سالم انجام گرفت، سطح سرمی منیزیم بین دو گروه از نظر آماری معنی دار نبود )51(.

در مطالعه حاضر نیز مقدار بالای منیزیم سهم کمتری به نسبت چربی اشباع شده در ایجاد نمره بالای افسردگی داشت.

در مطالعه مروری شاین و همکاران )2228( و مطالعهترویزی و همکاران )2222( که در مورد ارتباط کلسترول با افسردگی از جمله افسردگی پس از زایمان انجام شد، کلسترول تام با افسردگی ارتباط معکوسی داشت؛ به طوری که سطح پایین کلسترول تام سرم با بروز علائم افسردگی در دوره پس از زایمان ارتباط داشت و بیان شده که لیپیدهای بیماران درمان شده برای افسردگی بهتر است تحت نظارت قرار گیرد )52، 53(. در مطالعه آینده نگر وندم و همکاران )1111( که بر روی 233 زن انجام گرفت، کاهش در کلسترول سرم بین هفته 32 حاملگی و هفته 12 بعد از زایمان مشابه زنان افسرده بود و نتایج از اینکه کاهش کلسترول سرم خطر افسردگی پس از زایمان را افزایش میدهد، حمایت نکرد )54(. در مطالعه حاضر نیز کلسترول در ایجاد نمره افسردگی بالا سهمی در حد 32% داشت که در تأیید یافته های بالا نیاز به مطالعات بیشتر در این زمینه میباشد.

از جمله محدودیت های مطالعه حاضر، حجم نمونه کم بود. همچنین با توجه به اینکه در مناطق مختلف بر حسب منطقه جغرافیایی و فرهنگ حاکم بر منطقه میتواند عادات و رژیم غذایی مردم با یکدیگر متفاوت باشد و این در دریافت فاکتورهای مورد نظر و در واقع در نتیجه مطالعه تأثیر بگذارد، همچنین با توجه به اینکه فاکتورهایی از قبیل اسیدهای چرب چند غیر اشباع با زنجیره طولانی بیشتر از غذاهای دریایی

منابع

دریافت میشود، بنابراین نتایج مطالعه حاضر میتواندمتفاوت از نتایج مطالعات مشابه در سایر نقاط کشورباشد. بنابراین پیشنهاد میشود مطالعه ای مشابه باحجم نمونه بیشتر در سایر نقاط انجام گیرد تا باگنجاندن رژیم های غذایی مناسب در برنامه غذایی افراد بتوان راهی جدید جهت پیشگیری از افسردگی پس از زایمان قرار داد.

نتیجه گیری

فاکتورهای دریافتی از قبیل اسید چرب امگا-3، کلسترول،PUFA  و اسید چرب امگا-3 کمترین سهم را در بالا رفتن نمره افسردگی پس از زایمان داشته و یک نوع حالت حفاظتی در برابر افزایش نمره ادینبورگ دارند، لذا توصیه میشود در رژیم غذایی افراد گنجانده شوند.

تشکر و قدردانی

این مقاله بخشی از پایان نامه کارشناسی ارشد مامایی میباشد. بدین وسیله از مساعدت و همکاری معاونت محترم پژوهشی دانشگاه علوم پزشکی تبریز و اساتید محترم دانشکده پرستاری مامایی دانشگاه علوم پزشکی تبریز به دلیل حمایت همه جانبه از این پژوهش و تمام شرکت کنندگان در مطالعه، تشکر و قدردانی میشود.

  1. World Health Organization. Promoting mental health. Geneva: World Health Organization; 2005.
  2. Miller BJ, Murray L, Beckmann MM, Kent T, Macfarlane B. Dietary supplements for preventing postnatal depression. Cochrane Database Syst Rev 2013; 10.CD009104.
  3. Fisher J, Cabral de Mello M, Patel V, Rahman A, Tran T, Holton S, et al. Prevalence and determinants of common perinatal mental disorders in women in low- and lower-middle-income countries: a systematic review. Bull World Health Organ 2012; 90(2):139G-.94
  4. Veisani Y, Sayehmiri K. Prevalence of postpartum depression in Iran – A systematic review and meta-analysis. Iran J Obstet Gynecol Infertil 2012; 15(14):21-9. (Persian).
  5. Etebary S, Nikseresht S, Sadeghipour HR, Zarrindast MR. Postpartum depression and role of serum trace elements. Iran J Psychiatry 2010; 5(2):40-.6
  6. Spinelli MG. Maternal infanticide associated with mental illness: prevention and the promise of saved lives. Am J Psychiatry 2004; 161(9):1548-.75
  7. Leung BM, Kaplan BJ. Perinatal depression: prevalence, risks, and the nutrition link–a review of the literature. J Am Diet Assoc 2009; 109(9):1566-.57
  8. Bloch M, Rotenberg N, Koren D, Klein E. Risk factors for early postpartum depressive symptoms. Gen Hosp Psychiatry 2006; 28(1):3-.8
  9. Beckley EH, Finn DA. Inhibition of progesterone metabolism mimics the effect of progesterone withdrawal on forced swim test immobility. Pharmacol Biochem Behav 2007; 87(4):412-9.
  10. Bloch M, Rotenberg N, Koren D, Klein E. Risk factors associated with the development of postpartum mood disorders. J Affect Disord 2005; 88(1):9-18.
  11. Roux G, Anderson C, Roan C. Postpartum depression, marital dysfunction, and infant outcome: a longitudinal study. J Perinat Educ 2002; 11(4):25–36.
  12. Brockington I. Postpartum psychiatric disorders. Lancet 2004; 363(9405):303-.01
  13. Pope CJ, Xie B, Sharma V, Campbell MK. A prospective study of thoughts of self-harm and suicidal ideation during the postpartum period in women with mood disorders. Arch Womens Ment Health 2013; 16(6):483-8.
  14. Du J, Zhu M, Bao H, Li B, Dong Y, Xiao C, et al. The role of nutrients in protecting mitochondrial function and neurotransmitter signaling: implications for the treatment of depression, PTSD, and suicidal behaviors. Crit Rev Food Sci Nutr 2014; 3:10-8.
  15. Edalati Fard F, Mirghafourvand M, Mohammad Alizadeh Charandabi S, Farshbaf Khalili A. Relationship of zinc and magnesium serum levels with postpartum depression in Tabriz, Iran. Global J Health Sci 2015; 8(11):37. (Persian).
  16. Ellsworth-Bowers ER, Corwin EJ. Nutrition and the psychoneuroimmunology of postpartum depression. Nutr Res Rev 2012; 25(1):180-92.
  17. Freund-Levi Y, Basun H, Cederholm T, Faxen-Irving G, Garlind A, Grut M, et al. Omega-3 supplementation in mild to moderate Alzheimer’s disease: effects on neuropsychiatric symptoms. Int J Geriatr Psychiatry 2008; 23(2):161-9.
  18. Leung BM, Kaplan BJ, Field CJ, Tough S, Eliasziw M, Gomez MF, et al. Prenatal micronutrient supplementation and postpartum depressive symptoms in a pregnancy cohort. BMC Pregnancy Childbirth 2013; 13:2.
  19. Wojcicki JM, Heyman MB. Maternal omega-3 fatty acid supplementation and risk for perinatal maternal depression. J Matern Fetal Neonatal Med 2011; 24(5):680-6.
  20. Levant B. N-3 (omega-3) Fatty acids in postpartum depression: implications for prevention and treatment. Depress Res Treat 2011; 2011:467349.
  21. Bodnar LM, Wisner KL. Nutrition and depression: implications for improving mental health among childbearing-aged women. Biol Psychiatry 2005; 58(9):679-85.

 
   

  • Haghigi AH, Eslaminik E, Hamedinia M. The effect of eight weeks aerobic training and moderate and high doses green tea consumption on body composition and lipid profile in overweight and obese women. Med J Mashhad Univ Med Sci 2015; 58(7):359-69. (Persian).

  1. Mahan LK, Escott-Stump S, Raymond JL. Krause’s food & the nutrition care process. 13th St. Louise: Elsevier Health Sciences; 2012.
  2. Abari Aghdam N. Study of the edinburgh postnatal depression scale in Tabriz. [Master Thesis]. Tabriz, Iran: School of Medicine Islamic Azad University, Tabriz, Branch; 2007.
  3. Alexopoulos GS, Meyers BS, Young RC, Campbell S, Silbersweig D, Charlson M. Vascular depression hypothesis. Arch Gen Psychiatry 1997; 54(10):915-22.
  4. Hibbeln JR. Seafood consumption, the DHA content of mothers’ milk and prevalence rates of postpartum depression: a cross-national, ecological analysis. J Affect Disord 2002; 69(1-3):15-29.
  5. Llorente AM, Jensen CL, Voigt RG, Fraley JK, Berretta MC, Heird WC. Effect of maternal docosahexaenoic acid supplementation on postpartum depression and information processing. Am J Obstet Gynecol 2003; 188(5):1348-53.
  6. Mattes E, McCarthy S, Gong G, van Eekelen JA, Dunstan J, Foster J, et al. Maternal mood scores in midpregnancy are related to aspects of neonatal immune function. Brain Behav Immun 2009; 23(3):380-.8
  7. Freeman MP, Davis M, Sinha P, Wisner KL, Hibbeln JR, Gelenberg AJ. Omega-3 fatty acids and supportive psychotherapy for perinatal depression: a randomized placebo-controlled study. J Affect Disord 2008; 110(12):142-.8
  8. Rees AM, Austin MP, Parker GB. Omega-3 fatty acids as a treatment for perinatal depression: randomized double-blind placebo-controlled trial. Aust N Z J Psychiatry 2008; 42(3):199-.502
  9. Makrides M, Gibson RA, McPhee AJ, Yelland L, Quinlivan J, Ryan P, et al. Effect of DHA supplementation during pregnancy on maternal depression and neurodevelopment of young children: a randomized controlled trial. JAMA 2010; 304(15):1675-.38
  10. Su KP, Huang SY, Chiu TH, Huang KC, Huang CL, Chang HC, et al. Omega-3 fatty acids for major depressive disorder during pregnancy: results from a randomized, double-blind, placebo-controlled trial. J Clin Psychiatry 2008; 69(4):644-51.
  11. Freeman MP, Hibbeln JR, Wisner KL, Brumbach BH, Watchman M, Gelenberg AJ. Randomized dose-ranging pilot trial of omega-3 fatty acids for postpartum depression. Acta Psychiatr Scand 2006; 113(1):31-.5
  12. Jans LA, Giltay EJ, Van der Does AJ. The efficacy of n-3 fatty acids DHA and EPA (fish oil) for perinatal depression. Br J Nutr 2010; 104(11):1577-.58
  13. Adams PB, Lawson S, Sanigorski A, Sinclair AJ. Arachidonic acid to eicosapentaenoic acid ratio in blood correlates positively with clinical symptoms of depression. Lipids 1996; 31(Suppl):S157-.16
  14. Tiemeier H, van Tuijl HR, Hofman A, Kiliaan AJ, Breteler MM. Plasma fatty acid composition and depression are associated in the elderly: the Rotterdam Study. Am J Clin Nutr 2003; 78(1):40-.6

  1. Szewczyk B, Poleszak E, Wlaz P, Wrobel A, Blicharska E, Cichy A, et al. The involvement of serotonergic system in the antidepressant effect of zinc in the forced swim test. Prog Neuropsychopharmacol Biol Psychiatry 2009; 33(2):323-9.
  2. Ruljancic N, Mihanovic M, Cepelak I, Bakliza A, Curkovic KD. Platelet serotonin and magnesium concentrations in suicidal and non-suicidal depressed patients. Magnes Res 2013; 26(1):9-17.
  3. Szewczyk B, Poleszak E, Sowa-Kućna M, Siwek M, Dudek D, Ryszewska-Pokraśniewicz B, et al. Antidepressant activity of zinc and magnesium in view of the current hypotheses of antidepressant action. Pharmacol Rep 2008; 60(5):588-9.
  4. Sowa-Kucma M, Szewczyk B, Sadlik K, Piekoszewski W, Trela F, Opoka W, et al. Zinc, magnesium and NMDA receptor alterations in the hippocampus of suicide victims. J Affect Disord 2013; 151(3):924-31.
  5. Doboszewska U, Sowa-Kucma M, Mlyniec K, Pochwat B, Holuj M, Ostachowicz B, et al. Zinc deficiency in rats is associated with up-regulation of hippocampal NMDA receptor. Prog Neuropsychopharmacol Biol Psychiatry 2015; 56:254-63.
  6. DiGirolamo AM, Ramirez-Zea M. Role of zinc in maternal and child mental health. Am J Clin Nutr 2009; 89(3):940S-5.
  7. Mlyniec K, Budziszewska B, Reczynski W, Doboszewska U, Pilc A, Nowak G. Zinc deficiency alters responsiveness to antidepressant drugs in mice. Pharmacol Rep 2013; 65(3):579-92.
  8. Siwek M, Szewczyk B, Dudek D, Styczen K, Sowa-Kucma M, Mlyniec K, et al. Zinc as a marker of affective disorders. Pharmacol Rep 2013; 65(6):1512-8.
  9. Swardfager W, Herrmann N, Mazereeuw G, Goldberger K, Harimoto T, Lanctot KL. Zinc in depression: a metaanalysis. Biol Psychiatry 2013; 74(12):872-8.
  10. Decollogne S, Tomas A, Lecerf C, Adamowicz E, Seman M. NMDA receptor complex blockade by oral administration of magnesium: comparison with MK-801. Pharmacol Biochem Behav 1997; 58(1):261-8.
  11. Poleszak E, Szewczyk B, Kedzierska E, Wlaz P, Pilc A, Nowak G. Antidepressant- and anxiolytic-like activity of magnesium in mice. Pharmacol Biochem Behav 2004; 78(1):7-12.
  12. Singewald N, Sinner C, Hetzenauer A, Sartori SB, Murck H. Magnesium-deficient diet alters depression- and anxiety-related behavior in mice–influence of desipramine and Hypericum perforatum extract. Neuropharmacology 2004; 47(8):1189-97.
  13. Nikseresht S, Etebary S, Karimian M, Nabavizadeh F, Zarrindast MR, Sadeghipour HR. Acute administration of Zn, Mg, and thiamine improves postpartum depression conditions in mice. Arch Iran Med 2012; 15(5):306-11.
  14. Lloyd HG, Perkins A, Spence I. Effect of magnesium on depression of the monosynaptic reflex induced by 2chloroadenosine or hypoxia in the isolated spinal cord of neonatal rats. Neurosci Lett 1989; 101(2):175-81.
  15. Islam MR, Ahmed MU, Mitu SA, Islam MS, Rahman GK, Qusar MM, et al. Comparative analysis of serum zinc, copper, manganese, iron, calcium, and magnesium level and complexity of interelement relations in generalized anxiety disorder patients. Biol Trace Elem Res 2013; 154(1):21-7.
  16. Shin JY, Suls J, Martin R. Are cholesterol and depression inversely related? A meta-analysis of the association between two cardiac risk factors. Ann Behav Med 2008; 36(1):33-43.
  17. Troisi A, Moles A, Panepuccia L, Lo Russo D, Palla G, Scucchi S. Serum cholesterol levels and mood symptoms in the postpartum period. Psychiatry Res 2002; 109(3):213-9.
  18. van Dam RM, Schuit AJ, Schouten EG, Vader HL, Pop VJ. Serum cholesterol decline and depression in the postpartum period. J Psychosom Res 1999; 46(4):385-90

11

[1] automatic relevance determination

43  SkewenessKurtosis   

[2] n-3 Polyunsaturated Fatty Acid  

[3] Hyperactivity 

Be the first to comment

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*